صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
420
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
( 1 ) صلح پايدار و بندهاى آن قريش چون موقعيّت را تنگ ديدند ؛ به سرعت سهيل پسر عمرو [ برادر بنى عامر پسر لوى ] را نزد پيامبر فرستادند و تأكيد كردند كه او امسال بازگردد و وارد مكه نشود ، تا عرب نگويند : به زور وارد شده است . وقتى پيامبر - سلام اللّه عليه - سهيل را ديد ، گفت : خداوند كار شما را آسان گردانيد و قريش مىخواهند به وسيلهء اين مرد از در صلح درآيند . سهيل آمد و به طور مفصل حرف زد و مذاكره را ادامه داد ؛ تا صلح و آشتى بر پايههاى زير برقرار گشت : ( 2 ) 1 - پيامبر ، امسال به مدينه بازگردد و سال بعد به مكه بيايد و تنها سه روز بماند و مسلمانان اسلحهء متعارف را همراه داشته باشند ؛ و قريش نيز به هيچ نوع به آنان تعرض نكنند . ( 3 ) 2 - ده سال ، آتش بس ميان طرفين برقرار گردد ، تا مردم در آسايش زندگى كنند و به همديگر تجاوز ننمايند . ( 4 ) 3 - هر كس دوست بدارد و وارد پيمان محمد گردد ، آزاد است ؛ و هر كس بخواهد ؛ به قريشيان بپيوندد و پيمان آنان را بپذيرد آزاد است . هر قبيلهاى به هر كدام از طرفين پيوست ؛ از آن دسته به شمار مىآيد . هر كدام از هر طرف به ديگرى تعرض نمود ؛ تجاوز به آن طرف قرارداد محسوب مىشود . ( 5 ) 4 - هر كس از سوى قريش ، بدون اجازهء سرپرست فرار كند و نزد محمد بيايد ، آن كس را بازگرداند و هر كس از مدينه به مكه فرار كند ، قريش او را نگهدارند . سپس پيامبر ، على را فراخواند تا قرارداد را بنويسد . پيامبر متن آن را چنين شروع نمود : « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ » * سهيل گفت : ما رحمان [ و رحيم ] را نمىشناسيم . بنويس : باسمك اللّهمّ : خدايا ! به نام تو . پيامبر به على رو كرد ، بنويس : باسمك اللّهمّ . سپس گفت : « اين پيمان صلحى است ميان محمد پيامبر خدا و سهيل . » سهيل گفت : دست نگهدار . اگر مىدانستيم تو پيامبر خدايى ، راه بيت را بر تو نمىبستيم و با تو نمىجنگيديم . بنويس : محمد پسر عبد اللّه . پيامبر گفت : « هر چند شما تكذيبم كنيد ، به يقين من ، پيمبر خدايم . » به على دستور